الشيخ الأميني

323

الغدير

وله : از دورى راه خويشتن كن يادى * آماده ز بهر سفرت كن زادي در راه طلب چو خفتهءاى غافل * بر خيز كه از قافله دور افتادى وله : بر خيز چه خفتهء رفيقان رفتند * غافل چه نشستهء عزيزان رفتند خندان منشين كه جمله ياران عزيز * با سوز دل وديدهء گريان رفتند وله : إي بندهء طول أمل وحرص وحسد * فردا است كه أعضاى تو از هم ريزد اين سر كه زباد نخوت امروز پر است * تا چشم زني بود پر از خاك لحد وله : تا چشم زنى رسيده وقت سفرت * فردا است كه در جهان نماند أثرت بر روى زمين خرام وغفلت تاكي * از زير زمين مگر نباشد خبرت وله : از وادى معصيت بيا زود گذر * كين مرحله راهست بسى خوف وخطر گوئى كه كنم توبه پس از پيريها * از مرك جوانان مگرت نيست خبر ؟ وله : سالك هوس عالم بالا نكند * پابند ألم ز پاى دل وا نكند هر دل كه زياد مرك معمور شود * حقد وحسد وحرص در اوجا نكند وله : خواهى نشود گلشن دل چون بيشه * بركن تو نهال حرص را از ريشه بر پاى درخت أمل وحرص وحسد * پيوسته زياد مرك ميزن تيشه وله : أي طالب سيم وكيمياى أصغر * آموز زمن تو كيمياى أكبر در بوته ياد مرك خود را بگداز * تا خاك دلت شود طلاى احمر